نزاع بر سر گفتمان حزب وفاق – كاظم مجدم

كتبهاكاظم مجدم ، في 18 ديسمبر 2007 الساعة: 22:29 م

نزاع بر سر گفتمان حزب وفاق – كاظم مجدم

بعد از آنکه باند عامری ـ غزی در راستای منافع شخصی،سعی نمود به جناح ارتجاعی و محافظه کار رژيم نزديک شود، بحث بر سر گفتمان حزب بالا گرفت. دسته ای در حزب معتقد بودند، حزب وفاق اسلامی از آنجائی که  می پنداشت نمايندگی تمام مردم عرب الاهواز را پذيرفته بود، می بايست گفتمان قومی سنتی عرب ( ايدئولوژی پايه ای احزابی چون حزب ناصری، حزب بعث، و حزب قومی اجتماعی سوری را تشکيل می دهد) را راهنمای عمل سياسی خود قرار دهد و از آنجايي که اين گفتمان بر خلاف گفتمان "دموکراسی خواهی و حقوق بشر" در بين عامه مردم عرب مقبوليت فراوانی دارد و به کمک آن می توان پايگاه مردمی حزب را گسترش داد،  لازم است که مطالبات قومی در  چارچوب اين گفتمان طرح و پی گيری شود.

در مقابل دسته ديگر نظر مخالفی در اين امر داشتند. مخالفين علی رغم اعترافشان به ميل مردم به گفتمان قومی سنتی عربی (که در حوادثی چون ملی شدن کانال سوئز در مصر و همبستگی با مردم فلسطين و مردم عراق تجلی يافت) اظهار می داشتند که گفتمان دموکراسی خواهی و حقوق بشر نيز می تواند جايگاه حقيقی خود را در بين مردم بيابد، اگر به شکل علمی و متديک طرح  شود.  مخالفين گفتمان قومی سنتی عرب از تبعات خطرناکی که دامن گير حزب می شد، نگران بودند. اينان می گفتند: عمل در چارچوب اين گفتمان شکست خورده که از تحقيق تمام شعارهای خود ناکام ماند و در ظل آن نظام های توتاليتری چون نظام حزب بعث عراق از ارتکاب هر گونه جنايتی روگردان نبودند، تبعاتی وخيم را بر حزب تحميل خواهد کرد. علاوه بر اين فعاليت سياسی در سايه چنين خط مشيی موضع گيری نسبت به قضايای جهان عرب از يک سو و مسائل و اختلافات عربی ـ ايرانی از سويی ديگر را، ضروری می کرد[1].  پر واضح است که طرح اين قضايای حساسيت زا و پيچيده و موضع گيری نسبت به آنها به هيچ وجه به سود حزب نيست. آنچنان که آشکار شدن چنين مباحثی فرصت لازم و بهانه کافی به فرصت طلبان عرب ستيز برای تحريک دستگاه امنيتی کشور برای برخورد با حزب می دهد.[2]   

در بين نيروهای سياسی عرب اين باور وجود دارد که اختلاف وکشمکش موجود بين  حکومت ايران ازيک سو و مردم عرب از سوی ديگر، ريشه در مسائلی با ابعاد وسيعتر و دامنه گسترده تر  دارد که همانا جالش و کشمکش بين دو ملت ( ملت عرب اهواز با ملت  فارس ) است. که سبب اين کشمکش ملی (قومی)  همانا  اشغال اقليم الاهواز  از طرف حکومت ايران است. در رد اين ديدگاه افرادی می گفتند که طرح مطالبات قومی اعراب نبايد به صورت شکلی از کشمکش  بين دو ملت  قلمداد شود. چرا که ملت فارس( اگر قائل به وجود چنين ملتی باشيم) نيز به نوبه خود با تفاوت درجاتی از ظلم و ستم حاکميت رنج می کشد. نخبگان عرب نبايد ميدان را برای تاخت و تاز افراطيونی که با اعمال و گفتار نامناسب خود آب به آسياب پان ايرانيستهای عرب ستيز بريزند. طرح و پی گيری مطالبات مشروع و عقب افتاده مردم عرب بايد به شيوه ای مناسب که علاوه بر پی گيری تحقيق آنها، بتواند دشمن را به مخالف و مخالف را به دوست و هوادار خود تبديل نمايد.  

1ـ به عنوان مثال موضع گيری در باری مالکيت جزائر سگانه( طنب بزرگ، طنب کوچک و ابو موسی) و نام خليج و وحدت ارضی،  هويت ملی عراق و مسأله فلسطين.

2ـ اين مساله در جلسه مصالحه ای که با وساطت آقای شمخانی(آذر ماه 1382) برای نزديک کردن  نظرات دو جناح متنازع درون حزب، نيز از سوی علی ساعدی (سخنگوی اصلاح طلب حزب) مطرح شد که باعث خشم آقای شديدزاده گرديد.

 

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
التصنيفات : مقال | السمات:
أرسل الإدراج  |   دوّن الإدراج  


اكتب تعليــقك
الإسم الذي سيظهر على التعليق
مشتركي مكتوب
اسم آخر
مجهول